باشگاه خبرنگاران جوان؛ زهرا نجفی - نشریه نیوزویک در تحلیلی با اشاره به راهبردهای سیاسی رئیس جمهور آمریکا نوشت: پیش از آنکه دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده شود، یک سرمایهدار حوزه املاک در منهتن بود که سبک مذاکره او بر پایه فشار آوردن به طرف مقابل تا آستانه تسلیم استوار بود.
ترامپ در کتاب خود با عنوان «هنر معامله» نوشته بود: «بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که از موضع قدرت مذاکره کنید، و اهرم فشار بزرگترین قدرتی است که میتوانید داشته باشید. اهرم فشار یعنی داشتن چیزی که طرف مقابل میخواهد؛ یا بهتر از آن، چیزی که به آن نیاز دارد».
از زمان ورود ترامپ به کاخ سفید تا مدتی، این روشها مؤثر واقع شد. رهبران خارجی نمیتوانستند به سادگی تهدیدهای او را نادیده بگیرند. در بسیاری از موارد، کشورهایی که هدف تهدیدهای او قرار میگرفتند، برای جلوگیری از رخدادهای بدتر، امتیازهایی به ترامپ میدادند.
به طور مثال، کشورهای عضو ناتو که از خروج آمریکا از این ائتلاف نگران بودند، تلاش کردند از ترامپ تمجید کرده و با افزایش هزینههای دفاعی موافقت کنند.
با ادامه دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، کشورهای کوچک و متوسطی که تصور میکردند بهترین راه تسلیم شدن در برابر خواستههای اوست، اکنون در حال مقاومت هستند. ترامپ همچنان مانند گذشته با صدای بلند و رویکردی تهاجمی عمل میکند، اما نتایج برای او دیگر به اندازه گذشته چشمگیر نیست.
کشورهایی مانند برزیل، کانادا و اسپانیا در حال رد کردن فشارهای ترامپ و استفاده از این شرایط برای بازنگری در راهبردهای خود هستند.
برزیل نمونه شاخصی از این روند جدید است. در ژوئیه ۲۰۲۵، دولت ترامپ برزیل را یک تهدید امنیت ملی برای ایالات متحده معرفی کرد، دولت این کشور را به تضعیف حاکمیت قانون متهم کرد و نظام قضایی برزیل را به دلیل «آزار و اذیت» ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور پیشین برزیل، مورد انتقاد قرار داد.
کاخ سفید بر اساس این ادعاها، تعرفه ۴۰ درصدی علیه برزیل اعمال کرد تا رئیسجمهور آن را وادار کند پرونده قضایی بولسونارو را کنار بگذارد و سیاستهای تجاری کشورش را تغییر دهد.
اما نتیجه کاملاً برخلاف انتظار ترامپ بود. لولا داسیلوا، رئیس جمهور برزیل به جای تسلیم شدن، استدلال کرد که واشنگتن در واقع تلاش میکند یک کشور مستقل و پرافتخار مانند برزیل را برای اهداف سیاسی تحت فشار قرار دهد. او با تکیه بر احساسات ملیگرایانه، خود را مدافع حاکمیت برزیل معرفی کرد.
این راهبرد موفق بود و محبوبیت لولا افزایش یافت. دولت او به دنبال شرکای تجاری جایگزین رفت تا وابستگی برزیل به بازار صادراتی آمریکا را کاهش دهد و همچنین مخالفت خود با مذاکره درباره یک توافق تجاری با چین را کنار گذاشت.
تصمیم ترامپ برای استفاده از فشار، در عمل باعث شد برزیل روابط اقتصادی خود با چین را تقویت کند؛ همان کشوری که دولت ترامپ آن را بزرگترین رقیب آمریکا در خارج از نیمکره غربی میداند. در نتیجه، صادرات برزیل به چین نسبت به سال گذشته ۲۲ درصد افزایش یافته است.
کانادا نیز بهطور فزایندهای در برابر فشارهای آمریکا مقاومت میکند. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا قصد ندارد اتحاد راهبردی کشورش با آمریکا را کنار بگذارد؛ زیرا چنین اقدامی با توجه به همسایگی دو کشور غیرمنطقی خواهد بود. اما آنچه دولت اتاوا آن را رفتار تهاجمی و غیرمنطقی آمریکا میداند (از جمله اشارههای ترامپ به تبدیل کانادا به پنجاهویکمین ایالت آمریکا و اعمال تعرفه ۵۰ درصدی بر بسیاری از کالاهای کانادایی) باعث شده دولت کانادا به دنبال گزینههایی خارج از آمریکا در حوزههای دفاعی و اقتصادی باشد.
بر اساس یک نظرسنجی در اوایل سال جاری، تنها ۹ درصد از کاناداییها آمریکا را متحدی قابل اعتماد میدانند.
به همین دلیل، دولت کارنی در حال متنوعسازی روابط خود است. کانادا که در گذشته برای بخش عمده تجهیزات نظامی خود به آمریکا وابسته بود، اکنون به اروپا برای برخی سامانههای دفاعی روی آورده و قصد دارد صنایع دفاعی داخلی خود را توسعه دهد.
مقامات کانادایی هدفگذاری کردهاند که در دهه آینده ۷۰ درصد قراردادهای دفاعی به شرکتهای داخلی واگذار شود؛ هم برای ایجاد شغل و هم برای کاهش وابستگی بیش از حد ارتش این کشور به یک تأمینکننده خارجی.
همچنین هدف کانادا برای صادرات ۵۵ درصد گاز طبیعی خود به مشتریان غیرآمریکایی نشان میدهد که اتاوا تلاش میکند میزان آسیبپذیری خود در برابر تصمیمهای غیرقابل پیشبینی ترامپ را کاهش دهد.
اروپا نیز از رفتارهای غیرقابل پیشبینی ترامپ خسته شده است. زمانی که ترامپ اشاره کرد استفاده از نیروی نظامی آمریکا برای تصرف گرینلند ممکن است روی میز باشد، کشورهای اتحادیه اروپا در کنار یکدیگر ایستاده و عملاً در برابر این تهدید موضع گرفتند.
پس از آنکه اسپانیا اجازه استفاده از پایگاههای نظامی خود برای جنگ ایران را نداد، ترامپ این کشور را به قطع روابط تجاری تهدید کرد؛ اما مادرید حاضر نشد از موضع خود عقبنشینی کند.
در همین حال، انگلیس نسبت به خشم ترامپ حساستر بود، اما همچنان موضع خود را تکرار کرد که مشارکت مستقیم نظامی در جنگ با ایران امکانپذیر نخواهد بود.
روش قدیمی ترامپ برای اعمال فشار، به دو دلیل در حال از دست دادن اثرگذاری خود است.
نخست، کشورها دیگر مطمئن نیستند که بتوانند با جلب رضایت ترامپ، از فشارهای او در امان بمانند یا توافقهایی که با او امضا میکنند واقعاً اجرا شود. در واقع، ترامپ توافقهایی را امضا میکند، اما زمانی که اجرای آنها برایش دشوار یا ناخوشایند شود، آنها را نادیده میگیرد یا دوباره برای گرفتن امتیازات بیشتر وارد مذاکره میشود. ترامپ هرگز کاملاً راضی نمیشود و همواره خواستههای بیشتری مطرح میکند.
دوم، پدیده ترامپ به کشورهای دیگر یادآوری کرده است که داشتن گزینههای جایگزین و حفظ فاصله راهبردی میتواند بهترین ابزار آنها باشد. در جهانی که کشورهای بزرگ بدون تعارف و با جسارت عمل میکنند، کشورهایی مانند کانادا و برزیل باید بتوانند در صورت تغییر شرایط، خود را با وضعیت جدید سازگار کنند.
همانطور که اروپا اکنون در عمل متوجه شده، تکیه کامل بر یک کشور خاص برای نیازهای نظامی، دیپلماتیک یا اقتصادی، راهبرد پایداری نیست؛ زیرا وابستگی شدید، گزینههای ژئوپلیتیکی کشورها را محدود و آنها را آسیبپذیر میکند. در واقع، وقتی رئیس جمهور چنین کشوری، فردی مانند دونالد ترامپ باشد که رفتاری غیرقابل پیشبینی و واکنشهای تند دارد، این وابستگی میتواند به یک نقطه ضعف تبدیل شود.
منبع: نیوزویک